تئوری انقلاب بر اساسروان شناسی اجتماعی (2)
4 - رهبری و انقلاب
الف) کیفیت تاثیر رخدادها و نقش رهبری
حرکت های اجتماعی بدون داشتن رهبری واحد به هرج و مرج کشیده می شوند و فرجام مثبت و خاصی نخواهند داشت . از این رو به رهبری نیاز است (58) که نقش های گوناگونی - مانند هدایت گروه و نقش عاطفی اجتماعی - در مقام رهبری ایفا کند . (59) در بستر حرکت های انقلابی، سه شان می توان برای او در نظر گرفت: (60)
1 . ایفای نقش ایدئولوگ انقلاب و بنیان گذاری پایه فکری انقلاب;
2 . رهبری انقلاب در مسیر عملیات انقلابی;
3 . زمام داری و معماری جامعه بعد از پیروزی انقلاب .
حال به دیدگاه نویسنده مقاله های نشریه نجف باز می گردیم . وی ضمن بحثی، کیفیت وقوع حوادث و تاثیر آنها را در اذهان بررسی می کند:
«بالجمله، حوادث به خودی خود چندان تاثیری در خیال جمعیت و آن چیزی که مؤثر است کیفیت وقوع حوادث یک صورت و یک حالت جذابه متکون شود که شاغل افکار باشد و کسی که عالم باشد به طرق کیفیت تاثیر در تخیل جمعیت، می تواند قائد و سایس جمعیت باشد و می داند که چگونه باید عراده جمعیتی را به راه اندازد» (ش 12، ص 535) .
نویسنده در ادامه به نوعی قانون مندی اجتماعی توجه کرده و از دید فلسفه تاریخ و تحولات سیاسی به این امر می نگرد; چنان که بحث علل و عوامل تحولات و انقلاب ها در خلال این بحث مطرح می شوند .
1 . نویسنده در قسمتی نیز به اهمیت نقش رهبری برای هدایت افراد در مجرای درست و بهره برداری از روحیه جمعی در راستای اهداف والا چنین می گوید:
«یکی از آن حالات، حال جماعتی است که متحرک سازد آن جماعت را قائد و رئیس ایشان برای مقاتله در انتصار دین یا تایید مذهب و یا آن وقتی است که قائد و رئیس تحریض کند جماعت را به سوی اعمالی که موجب مجد و باعث افتخار باشد» (ش 7، ص 502) .
2 . نویسنده نشریه نجف، برای راهبری جامعه به استفاده درست از تعصب و شعور دینی تاکید می ورزد:
«جمیع اشخاصی که مؤسس ادیان و هم چنین جمیع اشخاصی که موجد طریق سیاسیه بوده اند، نتوانستند ترویج و اقامت با آن طریق سیاسی کنند مگر از راه تعصب » (ش 23، ص 595) .
ب) تعقل جمعیت و رهبری انقلاب ها
نویسنده به صورتی زیبا روشن می کند که حالت انفرادی با حالت جمعی از جهت میزان تعقل و کیفیت آن تفاوت آشکار دارد و از خلال این امر به بررسی کیفیت رهبری جوامع می پردازد:
«باری تعقل جمعیت عبارت است از: جمع بین چیزهای مختلف که ابدا مربوط به همدیگر نباشند، مگر به حسب وهم و پس از آن، انتقال دفعی از یک مطلب جزئی به یک مطلب کلی، بدون تامل و تفکر و دلیل هایی که قواد و رؤسایی که جمعیت را انگشت گردان خود قرار داده اقامه می کنند، برای جمعیت هم از این قبیل چیزهای مختلف، غیر مربوط به هم است، چه آن که مؤثر در جمعیت همین دلائل است و بس . و ابدا براهین میزانیه را ادراک نخواهند نمود; بنابراین، صحیح است گفته شود که جمعیت قوه تعقل ندارند یا آن که تعقل آنها برخطاست و امور برهانیه را ادراک نمی کنند، بعضی از مردم وقتی که ملاحظه می کنند .
بعضی از خطبه هایی را که در زمان ثوره، خطبا انشا کرده و اثر عظیم در جمعیت بخشیده و می بینند که خیلی از الفاظ نامسجع و کلمات رکیکه ضعیفه را دارا هست، یک نوع تعصبی به آنها دست می دهد که این کلمات با این استهجان، چگونه آن اثر عظیم را بخشیده! ولی هیچ جای تعجب نیست; زیرا که خطبا این نوع کلمات را برای تاثیر در قلوب جمعیت انشا کرده اند، نه برای غور و تامل علما . . . و اگر ده برابر آن خطبه ها را در کتاب های متعدد بنویسند، آن نحو از تاثیری را که در آن ثوره بخشیده، نخواهد بخشید» (ش 20، ص 576) .
ج) کیفیت رهبری جمعیت; انقلاب فرانسه
تحقیق های فراوانی درباره نقش رسانه های عمومی و کیفیت رهبری افکار عمومی انجام شده است و به رغم آن که هیچ توافقی درباره ماهیت واقعی نقش آنان وجود ندارد; ولی تردیدی نیست که نقش قاطعی در شکل گیری افکار عمومی بازی می کند . (61) عنصری که نویسنده نشریه نجف بر آن تاکید می کند می تواند ماهیت این امر را روشن کند .
نویسنده مقاله با تبیین «کم تعقلی و کثیرالخیال » بودن جمعیت، به این نکته می رسد که «بنابراین، مؤثر عمده در خیال جمعیت، مجسم کردن خطبا است در تخیل جمعیت مطالبی را که جذب قلوب آنها نماید; در حالتی که خالی از حشو و زوائد باشد و دارا باشد یک نحو غرابتی را و یا یک سر مکنون را مانند انتصار ظاهر از جمعیت و یا معجزه باهره و یا عصیان فظیع و یا آرزوی بزرگ » .
نویسنده بر نقش بزرگ نمایی و کوچک نمایی در رهبری مردم به وسیله خطبا تاکید و به آن توجه می کند و برای آن از کشتار پنج هزار نفر از مردم پاریس مثال می آورد:
«و همیشه باید خطیب مطلب را بزرگ گرفته و در نظر جمعیت مهم جلوه دهد و ابدا کشف حقیقت مطلب ننمایند; چه آن که هزار گناه کوچک و یا مصیبت قلیل، چندان تاثیر در قلوب جمعیت ندارد ولکن یک گناه بزرگ و یا مصیبت عظیم تاثیر کلی خواهد بخشید، اگر چه ضرر آن مصیبت عظیم به مراتب کمتر باشد از ضرر تمام آن هزار مصیبت کوچک .
مثلا اهالی پاریس چندان وقعی نگذاشتند به تلفات پنج هزار نفس که در عرض چند هفته واقع شد; زیرا که این کشتار در جلو روی آنها در یک هیئت مدهشه واقع نشده بود; بلکه از طریق احصائات یومیه که به تدریج واقع می شود، عالم به قتل این عده شده بودند و اگر یک حادثه در جلو آنها واقع می شد که پانصد نفر در یک روز در یک میدان کشته می شد، یقینا یک تاثیر بزرگی در قلوب آنان می کرد» (ش 12، ص 534 - 535) .
جمع بندی نهایی نویسنده در این باره این است:
«بالجمله حوادث به خودی خود چندان تاثیری در خیال جمعیت ندارد و آن چیزی که مؤثر است کیفیت وقوع حوادث و چگونگی حصول صورت حوادث در خیال جمعیت است; یعنی باید از مجموع آن حوادث، یک صورت و یک حالت جذابه متکون شود که شاغل افکار باشد و کسی که عالم باشد به طرق کیفیت تاثیر در تخیل جمعیت، می تواند قائد و سایس جمعیت باشد و می داند که چگونه باید عراده جمعیتی را به راه اندازد» (ش 12، ص 535) .
نویسنده در جای دیگر، ضرورت رهبری درست جامعه را این چنین گوشزد می کند:
«اعمال حسنه و امور فاضله هم از آنها (جمعیت) صادر می شود، در صورتی که آن مؤثر خارجی وانمود کند جمعیت را به چنین اعمال حسنه; بلکه جمعیت زودتر قبول می کنند این اعمال حسنه را . . . علی هذا، بر خطیبی که قصدش جذب قلوب جمعیت است، لازم است که تاکیدات و تحریضات شدید در اعمال حسنه داشته باشد; زیرا که مبالغه و تاکید در هر قضیه بدون این که اقامه برهان شود، یک نحو از وسیله عظیمه خطابیه است به سوی اعمال و خطبای اجتماعات عمومیه، معرفت تامه به این نحو از وسایل دارند» (ش 14، ص 549 - 550) .
روحیات خشن در انقلاب فرانسه
نویسنده در ادامه برای آوردن مثال عینی به روحیه های مردم انقلابی فرانسه اشاره می کند که «هر یک از مردمان دوره انقلاب فرانسه، صاحب طبع مستقیم بودند; ولی همین که در زمره جماعت داخل گردیدند، هیچ اباء و امتناعی از ارتکاب فظیع ترین اعمال را نداشتند تا به درجه ای که اشخاصی را که به حسب ظاهر مبرا و مهذب ترین مردم بودند از عصیان و تقصیر در معرض هلاک و اعدام درمی آوردند» . وی برای توجیه کیفیت تغییر روحیات انسان ها می گوید:
«و این مطالب که بیان شد، گمان نشود تمام جهات ممیزه بین فرد منفردا باشد; بلکه قبل از این که معدوم شود، استقلالی ذاتی فرد مشاعر و افکار و اخلاق فرد تغییر پیدا می کند» (ش 7، ص 501 - 502) .
د) مشکلات رهبری
روان شناسان اجتماعی به رغم مطالعه های فراوان نتوانسته اند نسبت به ویژگی های رهبران هم سخن گردند . از این روی درصدد برآمده اند تا به جای کشف ویژگی های رهبران، روابط میان رهبران و رهروان را دریابند . (62) نویسنده نشریه نجف نیز به سهم خود، کوشیده است تا در مورد رابطه رهبر و پیروان، مشکلات این رابطه را بررسی کند:
1 . تغییرات فراوان جمعیت
رهبری با ثبات به چنان نفوذی نیازمند است تا بر امواج پر تلاطم حاصل از تغییرات اجتماعی چیره گردد; ولی این کار مشکلاتی در پی دارد . نشریه نجف در این مورد می نویسد:
«چون جمعیت، دارای کثرت انتقال از حالی به حالی است بر رئیس جمعیت مشکل است زمام امور را به دست بگیرد، مخصوصا در صورتی که جمعیت دارای یک نحو سلطنت عمومی باشد و اگر مقتضیات حیات یومیه که کارکن در امور است، مثل یک ناظم و مربی باطنی نبود، بقا بر حکومات نیابیه خیلی مشکل بود» (ش 8، ص 513) .
2 . عدم قدرت جمعیت بر اراده مستمر و تفکر طولانی
رهبر هنگامی می تواند به آرمان های خویش دست یابد که توان حفظ ثبات فکر و عمل پیروان خود را داشته باشد . حال آن که بنا بر تحلیل مقاله نویس نشریه نجف، «اگر جمعیت به قدر یک چشم به هم زدن اراده چیزی کند، به اسرع زمانی از آن اراده برمی گردد . چه آن که جمعیت قدرت بر اراده مستمر ندارد، چنان که قدرت بر طول نظر و فکر ندارد; بلکه می توان گفت که جمعیت با آن که مسخر اوامر مؤثر خارجی است، مثل یک شخص فرومایه گول خوری می ماند که هیچ چیزی را حاجب و مانع مقصود خود قرار نمی دهد; زیرا که اجتماع در هر فردی، موجب یک قوه و قدرت بی اندازه می شود که هرگز چیزی را محال نمی داند» (ش 8، ص 513) .
3 . حرکت برخلاف جریان
از مشکلات رهبری این است که جمعیت، امری را بر خلاف افکار خود قبول نداشته و آمریت جمعی دارند; چنان که نویسنده مجله نجف می گوید:
«همیشه ادراکات جمعیت، متوجه به یک جانب است; پس از این جهت است که قبول می کند جمیع افکار و آرایی را که القا می شود به آنها و در این صورت گمان می کنند متلقیات خود را عین واقع و یا رد و انکار می کنند جمیع افکار را . . . . همین طور هم برای خود یک آمریت و فعالیت مطلقه قائل هستند که ابدا احتمال عدم نفوذ امر خود را نمی دهند; مثلا شخص منفردا تحمل مناظره در یک مطلبی و تاب مشاهده خلاف مقصود خود را دارد; ولی جمعیت، تاب مناظره و طاقت خلاف را ندارند و اگر خطبایی که در محافل و مجامع عمومیه نطق می کنند، الزام یک خلافی بر جمعیت بخواهد بنماید، نهایت چیزی که تصور شود در این صورت، این است که جمعیت تلقی بسمع بنمایند، آن هم با یک اصوات غضب آمیز و هزاران سخنان نابهنجار که اگر خطیب فی الجمله اصراری در الزام خلاف بنماید، فورا اهانت و طردش می کنند و اگر از وجوه مردمی که حضور در آن محفل دارند، ترس نداشته باشند اقدام به قتل آن خطیب خواهند نمود .
این دو صفت که عدم احتمال خلاف افکار خود و فعالیت و آمریت در جمیع جماعات موجود است، لکن به تفاوت » (ش 14، ص 550 - 551) .
4 . اصلاح اندیشه های پیشین
تغییر اندیشه های خطای پیشین، همواره برای مردان مصلح این مشکل را دارد که نمی توان در یک شب، آنها را به یک باره تغییر داد . با توجه به این امر، نشریه نجف می نویسد:
«جمیع سیاسیین عالم می دانند که در افکار سیاسیه زمان های پیش، خیلی خطاها واقع است که باید محو شود; لکن این را هم می دانند که سلطنت و قاهریت آن افکار سابقه، یک دفعه مضمحل نخواهد شد . این است که ناچار می شوند که در زمان حصول افکار جدیده، باز هم ملاحظه افکار اساسیه سابقه بنمایند تا آن که کم کم افکار جدیده، یک نحو انسی به اذهان کند و درست اعتقاد به افکار جدیده بعد نمایند» (ش 20، ص 575) .
«بسیار از اشخاصی که قطب سیاست و مدنیت شمرده می شوند و همیشه تبعیت می کنند افکار اهل قرن سابق خود را، عقیده شان بر این است که انسان به هدایت نور عقل می تواند یک دفعه صرف نظر کند از عادات سابقه خود و ایجاد کند یک آداب و رسوم تازه ای را و غفلت دارد از این که جمعیت و ملت عبارت است از جسم منتظم که تولید شده از امور ماضیه و مثل سایر اجسام است که انتقال از حالی به حال دیگر نمی تواند پیدا کند، مگر به تدریج و چیزی که فرمان فرمای جمعیت است، فی الحقیقه همان امور تقلیدیه است و میسر نیست کسی را که تغییر دهد از آنها مگر اسم را و شکل را . . . و بالجمله مدنیت اولا به واسطه امور تقلیدیه است و ترقی از آن مرتبه، منوط است به اضمحلال امور تقلیدیه و خیلی مشکل است که انسان بتواند تبدیل کند امور تقلیدیه را به منشئات و مخترعات جدیده . . . ; پس بهترین نعمت های عالم آن است که در هر جمعیت، متوجه به محافظه نظامات و عادات سالفه نشود . پس از آن به طور تدریج و با کمال اطمینان انتقال پیدا شود از عادتی به عادت اکمل از آن » (ش 27، ص 630 - 631) .
5 . عدم تلازم تعلیم و تربیت (نقد بر فرقه دموکرات)
رهبری هنگامی می تواند نقش خود را به نیکی ایفا کند که تعلیم و تربیت جامعه را به دست داشته باشد و از سوی دیگر، تعلیم و تربیت دو عنصری هستند که رابطه تنگاتنگی با یکدیگر دارند; ولی آیا این دو با یکدیگر تلازم دارند؟ نویسنده نشریه نجف در بخشی از مطالب به کیفیت تربیت نیز می پردازد و به مقایسه ای مفصل از راهبردهای عملی تعلیم و تربیت اقدام می کند و بر این باور است که صرف تعلیم و تربیت، ضامن تربیت اخلاقی جامعه نیست:
«در هر دوره و زمانی یک طور از افکار رواج پیدا می کند در مردم، اگرچه از قبیل خیالات می باشد; مثلا در عصر حاضر ما، مردم چنین خیال می کنند که تعلیم و تربیت، مدخلیت تامه دارد در تغییر حالات مردم و گمان می کنند که نتیجه قطعیه تربیت و تعلیم، اصلاح اخلاق مردم و ایجاد مساوات است بین مردم و این مطلب، یکی از مسائل ثابته در نزد فرقه (دیموکرات) است و خیلی دشوار است در مقابل این عقیده، اظهار عقیده دیگر کردن; ولی این عقیده (دیموکراتی) مناقض است با آن چه در علم نفس ابت شده و مخالف است با تجربه . . . . چه آن که کثیری از حکمای بزرگ می گویند که تعلیم، هیچ دخلی در تهذیب انسان ندارد و موجب سعادت نمی گردد و ابدا سجیه و جبلت و شهواتی را که بالوراثه به انسان رسیده زایل نمی کند و اگر شخص بد طینت باشد . . . ; ولی این مطلب بدیهی است که اگر طریقه تعلیم مستحسنه باشد، نتایج علمیه کثیرة الفائده را دارا خواهد بود . . .» (ش 32، ص 638) .
نویسنده، در ادامه، تعلیم و تربیت غربی را نقد می کند و می گوید:
«و لکن جای شبهه نیست که سوء بخت است اقوام لاتینیه را فرا گرفته، چه آن که اساس تعلیمات آنها بر یک قواعد غیر صحیحه بنا شده، خصوصا از پنج قرن قبل; با آن که اعظم رجال با علم فرانسه و دانایان تنقید کرده اند طریقه تعلیم را» (ش 32، ص 648 - 639) .
5 - تحولات; بسترهای اجتماعی متفاوت
بستر تحولات اجتماعی و انقلاب ها متفاوت است و روشن است که این امر در بسیاری از ابعاد، تاثیر فوق العاده ای دارد . افراد بسیاری مانند مونتسکیو خواسته اند تاثیرات اقلیمی را بر بافت فکری و اجتماعی جوامع گوناگون به شکل افراطی مطرح کنند (63) ; ولی بر کنار از چنین رویکردهای افراطی، هر جامعه ای دارای ویژگی هایی است که در طی قرون متمادی آنها را کسب کرده است . توجه به چنین اموری در قلمرو مطالعه و تحلیل نویسنده نشریه نجف بوده است . ایشان موارد زیر را به صورت ویژه ای، مورد تحلیل و تطبیق آن بر انقلاب - و به ویژه انقلاب فرانسه - قرار داده اند:
الف) عصبیت و شعور دینی: «شعور دینی » از جمله اوصافی است که از جهت سیاسی، نقش مهمی ایفا می کند و در انقلاب های بزرگ نیز، تاثیر شگرفی می نهد . نمونه های فراوانی از این گونه تعصب ها و اقدام های سیاسی - دینی توسط روحانیان مسیحی در تاریخ تحولات سیاسی اروپا و امریکا قابل مشاهده است . (64) در دیدگاه نویسنده هفته نامه نجف، این امر از جهت هایی شبیه «عصبیت » ی است که ابن خلدون به کار می گیرد . وی در شرح این مساله و در مقایسه این امر با دیگر اوصاف جمعیت، چنین می گوید:
«با وجود این همه اوصاف و آثار، وقتی که به نظر دقیق و تامل عمیق غوررسی کنیم در اعتقاد جمعیت ها، چه در دوره سیادت و نفوذ ادیان و یا در زمن ثوره های سیاسیه بزرگ، مثل ثوره های قرن نوزدهم (65) ، منکشف می شود از برای ما که اعتقادات جمعیت ها یک رنگ دینی مخصوص را دارا هست که اگر بخواهیم اسمی برای آن بگذاریم، بهتر از «شعور دین » اسمی را نتوانیم پیدا کرد .»
نویسنده در ادامه به اوصاف و ویژگی های شعور دینی می پردازد و سپس دایره شعور دینی را چنان فراخ می بیند که «هر وقتی که شعور و عقیده انسان دارای افعال مذکور شد، اسم آن را باید شعور دینی گذاشت; خواه متعلق این اعتقاد، ذات مقدسه غیر محسوسه باشد یا توهمی باشد . . . و یا یک رای سیاسی باشد . . . ; بنابراین، متدین به طور اخلاق منحصر نیست در شخصی که پرستش خدای نادیده نماید . . . ولو بعضی از آنها باطل و غیر مطابق با واقع باشد . . . و بدیهی است که تعصب و عدم تحمل خلاف از لوازم هر شعور دینی و مصاحب دائمی اعتقاد اشخاصی است که اعتقاد کرده اند» (ش 22، ص 586) .
نویسنده در شماره دیگری از مجله نجف، لوازم شعور دینی را معرفی می کند و به «حالت خضوع و خشوع کامل » و «تعصبات شدید اقوام و ملت ها» می پردازد و اقتدار ناپلئون را در این راستا ارزیابی می کند:
«و اگر شجاعی را مثلا جماعتی تهلیل کنند و صوت خود را به سوی او مرتفع سازند، در نظر آن جماعت، آن شخص شجاع اله و معبود خواهد بود; چنان که (ناپلئون) در مدت پانزده سال چنین بود و در این مدت از برای اغلب معبودات، بندگانی شدیدالاخلاص تر از عبده (ناپلئون) نبود و از برای اغلب معبودات ابدا سهولت نداشت که مردم را بالطوع و الرغبه به سوی مرگ بکشاند، آن طور سهولتی که برای ناپلئون داشت و ابدا برای خدایان (وثنیه) و (تثلیثیه) سلطنت و قاهریتی بر قلوب بندگان مانند سلطنت و قاهریت او نبود» (ش 23، ص 594 - 595) .
نویسنده در تبیین نقش و تاثیر عصبیت، با نقل قولی که نشان از عمق مطالعاتش دارد از رومانیا مثال می آورد:
«یکی از حکمای اروپ (مسیو فوستان دیکرلنج) در کتاب خود گوید که دولت رومانیا، ثبات و دوامش به واسطه قهر و غلب نبود، بلک به جهت عصبیتی بود که در نفوس احداث شده بود در امور راجعه به دین . . . . و اگر این عصبیت نبود چگونه ممکن بود که سی کوکبه از عساکر امپراطوریه رومانیا، صد میلیون نفوس را تحت اطاعت و انقیاد بیاورد و این اطاعت و انقیاد نبود، مگر برای آنک امپراطور رومانیا معبود آن جماعت بود . . . و به همین جهت بود که در هر شهر و هر قصبه و در هر قریه ای کوچک، یک محراب برای عبادت امپراطور بنا کرده بودند و در تمام مملکت رومانیا، یک دین جدیدی شیوع پیدا کرده بود که اصل و اساس آن عبادت، قیاصره رومانیا بود و قبل از ظهور دین مسیح علیه السلام . . . در شخصت شهر، هیکل و مجسمه امپراطور (اوغسطس) را ریخته بودند و عبادت می کردند . . . و این معبودیت ابدا اختصاص به روما و بلاد غلوا نداشته; بلکه بلاد اندلس و یونان و آسیا به همین مشی، مشی می کردند . . . و در عصر ما معابد و هیاکلی نیست، لکن صور و تماثیل و اشباه آنها در قلوب موجودند . . . . و هر کسی که اطلاع بر فلسفه تاریخی بخواهد پیدا کند، باید نظر کند از راه شعور دینی که در روح جماعات بوده » (ش 23، ص 596) .
عصبیت دینی و انقلاب فرانسه (ثوره فرانسوی ها) : تحلیل نویسنده نشریه نجف، تاکید فوق العاده ای بر عنصر عصبیت مذهبی - در معنای عام آن - دارد و بر آن است تا نقش آن را در تحلیل تحولات اجتماعی متعددی از جمله انقلاب فرانسه برجسته کند; ولی توجه دارد که بسیاری از اندیشه های نو، تنها هنگامی می توانند موجودیت خارجی پیدا کنند که رنگ دینی بگیرند یا آن که به ارائه تفاسیر جدیدی از دین نیازمند هستند که به هر حال، نوعی عصبیت مذهبی پشتوانه بسیاری از تحولات اجتماعی خواهد بود:
«و لکن حقیقت وقایع را کسی خواهد ادراک کرد که ملتفت این نکته شده باشد که ثوره فرانسوی ها از روی اثرات یک معتقدات سیاسی جدیده ای بوده که مرکوز نفوس جماعات گردیده بود (66) و همین طور بود واقعه پروتستانیه و مقاتله (صالت مان) (والهل) و طایفه اضطهاد . تمام این وقایع، امور عظیمه بودند که جماعات به واسطه شعور دینی با یک حماسه کامله ارتکاب کردند به طوری که اگر هر کسی بر ضد معتقدات جدیده آنها قیام می نمود، هر آینه در مقام استیصال او برآمده باشد، به انحاء عذاب گرفتار می نمودند . . . و امثال این نحو انقلاب در عالم وجود به ظهور نخواهد پیوست، مگر در صورتی که صبغه دینی را قلوب جمعیت اخذ نمایند و اشخاصی که مستبدند و از اجتماعات طبعا نفرت دارند، محال است که این نحو انقلابات را پدیدار کنند .
و اگر علمای تاریخ این نحو انقلابات را فقط مستند به ملک گیری و سلطنت نمایند، انسان عاقل راست که از آنها نپذیرد و ابدا نباید اعتقاد کرد که بزرگ ترین سلاطین بالاستقلال و حریص آنها بر استبداد نتوانند چنین انقلابات را قائم کنند و یا اگر قائم شد جلوگیری بنمایند انسان، . . . حاشا حاشا بلکه عمده کارکن روح جماعتی بود که قائد و سائس آنها در قلوب آنها جای داده . . .» (ش 26، ص 620 - 621) .
ب) صفات جبلی ملت ها (جماعات لاتینیه، انگلیزیه، سکسونیه) : برای شناخت زمینه های مختلفی که برای انقلاب ها، نهضت ها و حرکت ها وجود دارد، طبیعی است که باید توجه کنیم مردم کشورها و مناطق مختلف، حالت های گوناگونی دارند و علت این گوناگونی را نیز دریابیم .
نویسنده مجله نجف در تشریح این مطلب می نویسد:
«صفات و استعدادات جبلی شعب که داخل زمره جمعیت می شوند از قبیل قابلیت غضب و قابلیت اندفاع و انتقال از حال به حال دیگر و جمیع مشاعر قومیت، همیشه ضمیمه صفات مخصوصه به جمعیت است و در حقیقت صفات و استعدادات جبلی، پایه و اصل صفات مخصوصه جمعیت است و از این جهت است که مقدار قابلیت غضب و اندفاع بین جماعت لاتینیه و جماعت انگلیزیه و سکسونیه متفاوت است و کسی که مطلع بر فلسفه تاریخی باشد صدق این مقاله بر او ظاهر است » (ش 8، ص 514) .
نویسنده، ضمن شرح اسباب بعید در تحولات اجتماعی می آورد که «بعضی از اسباب بعیده هستند که یک نحو عمومیت دارند، . . . مثل تالیف و ترکیب جمعیت از شعب و عناصر مختلفه و مثل امور تقلیدیه خلف از سلف . . . و آثار این شعب، زیادتر است از سایر ممیزات روح جماعات » (ش 27، ص 630) .
ج) آمریت و خود برتربینی جمعیت (مقایسه جمعیت لاتینی و سکسونی) : از دیدگاه نویسنده هفته نامه نجف، دو صفت «عدم احتمال خلاف افکار خود» و «فعالیت و آمریت » که مربوط به جمعیت است، در ملت های مختلف به تفاوت دیده می شود; «مثلا این دو صفت به طور کمال در جمعیت (لاتین) به مقداری است که در جمعیت (انکانلوکسونی) نیست، چه آن که در جمعیت (لاتین) به طوری وجود دارد که مضمحل کرده است روح استقلال افراد را، که هیچ همی ندارند به جز استقلال مجموع را; ولی اشد اخلاق (سکسونی) استقلال فرد است و بهترین علامات این نوع از استقلال، سرعت و عجله در نابود کردن کسی است که رایش مخالف با رای جمعیت باشد به طور قهر و غلبه و این دو صفت به طوری هستند که جمعیت به سهولت ادارک می کنند آنها را و به زودی قبول می کنند و عمل به مقتضای آن خواهند کرد» (ش 14، ص 550 - 551) .
6 - نفی دین و فرجام انقلاب فرانسه! (ثوره فرانسه)
بسیاری می اندیشند که فرجام انقلاب باید نفی دین باشد یا به آن خواهد انجامید; ولی نویسنده به صورت مستند این نکته را یادآور می شود که نمی توان گریزی از دین داشت و حرکت دادن مردم به سوی بی دینی امری باطل و سخیف است:
«کسی که در اواخر قرن نوزدهم دیده بود انهدام کلیسیاها و اعدم کشیش های اروپ را گمان می کرد که سلطنت دینی و نفوذ روحانی بالکلیه منهدم شده و اثری از او باقی نخواهد ماند (67) ; لکن چند سالی نگذشت که مردم، یک رغبت کاملی به کلیسیاهای خود پیدا کرده و با یک میل مفرطی توجه به عبادات پیدا کردند به طوری که دولت مجبور شد که آثار و علائم دینی را دو مرتبه عود دهد . (تاین) که او مورخ این عصر است نقل می کند از (افور و گرام) که یکی از رجال ثوره فرانسه است، مراوده مردم در کلیسیاها و عبادت آنها در هر روز یکشنبه، دلیل است بر این که اهالی فرانسه میل دارند به این که رجوع کنند به عادات اولیه و هیچ چیزی جلوگیری از این میل نمی تواند بکند; چه آن که احتیاج هر اجتماعی خاصه سواد اعظم به دین و عبادت و اطاعت از رؤسای روحانی از ضروریات است و هر کسی را عقیده بر این باشد که باید هدم دین و اعدام رؤسای روحانی کرد و باید ایجاد کرد یک تعلیم عمومی را که سلب کند از مردم اوهام دینیه را، اعتقادی است باطل و راییی است سخیف . . .» (ش 27، ص 631 - 632) .
در ادامه، نویسنده به ذکر آمار دقیقی از کسانی که در روسیه از ارتودکس برگشته اند، ذکر و روشن می کند که اکثر آنها (90 هزار نفر) به دین اسلام مشرف شده اند و می گوید:
«الحاصل اگر این حریت وجدان و آزادی مذاهب، یک چند مدت دیگر دوام می کرد، میلیون ها مردم مذهب ارتودکس را ترک نموده و داخل در دین حنیف اسلام می شدند» (ش 27، ص 632 - 633) .
7 - تحلیل اسباب نهضت مشروطه ایران
برای بررسی علل واقعی نهضت مشروطه، دو دسته عوامل بعید و قریب را معرفی کرده، معتقد است که این مساله، امری عام در تحولات می باشد:
«در جمیع حوادث تاریخیه، این دو سبب دست به گریبان می باشند; مثلا در ثوره فرانسه و (ایران) . سبب بعید، مطالعه کتب علما به مقتضی وقت و تعدی و زیاده کردن اعیان و اشراف مملکت و نشر علوم و معارف که این اسباب مستعد نمودند جماعات را و سبب قریب، خطابه های هیجان آمیز و مقالات شورانگیز خطبا و وعاظ و معارضه و مقابله کردن سلاطین بر پاره ای از اجزای اصلاحات جزئیه با ملت . . . . و بعضی از اسباب بعیده هستند که یک نحو عمومیت دارند به این معنی که مؤثر در افکار و آرای جمیع جمعیت ها خواهد بود . . .» (ش 27، ص 630) .
جمع بندی
نویسنده نشریه «نجف » به گونه ای مبسوط، این باور را پرورانده است که فرد در بستر اجتماع، غالبا استقلال فکری و احساسی خود را به شکل عمیقی از دست می دهد . در این میان، روحیات مختلفی در جامعه پدیدار شده و علل گوناگونی، بستر این امر را فراهم می کند . بر این اساس، شعور ناخودآگاه، غلبه احساسات، تخیل گرایی افراد، استهلاک شخصیت ایشان، اموری می باشند که بنیاد روان شناسی اجتماعی را فراهم می کنند . هنگامی که این امور در زمینه انقلاب شناسی به کار گرفته می شوند، بستر مناسبی برای مطالعه پیدایش و هدایت حرکت های اجتماعی مانند انقلاب ها، نهضت ها و جنبش های سیاسی - اجتماعی فراهم می شود، چنان که کیفیت بهره برداری از اضمحلال شخصیت افراد در محیط اجتماعی و تاثیر محرک های ویژه اجتماعی، می تواند حرکت و رهبری اجتماعی را به سوی خاصی هدایت نماید .
در آخر بر این نکته تاکید می کنیم که مشروطیت ایران از جهت موجود نبودن برخی مؤلفه ها مانند تغییر نیافتن بنیادین ساختار حکومت، نمی تواند پذیرنده عنوان انقلاب باشد; ولی این امر باعث نمی شود نظریه روان شناسانه نویسنده حوزه نجف را کنار نهیم; چرا که مسلما می تواند در تحلیل ابعادی از جنبش ها و حرکت های اجتماعی مفید باشد، هم چنین باید ابعاد دیگری که این نظریه نمی تواند پاسخ گوی آن باشد با نظریه پردازی های مستمر تکمیل شود .
کتاب نامه
1 . استانفورد کوهن، آلوین; تئوری های انقلاب; ترجمه علی رضا طیب، چ 2: تهران: نشر قومس، 1381 ش .
2 . روش بلاو، آن ماری و ادیل نیون; روان شناسی اجتماعی; ترجمه سید محمد دادگران، چ 2، [بی جا]، انتشارات مروارید، 1371 ش .
3 . برگ، اتوکلاین; روان شناسی اجتماعی; ترجمه علی محمد کاردان; چ 8، تهران: نشر اندیشه، 1368ش .
4 . اسملسر، نیل; تئوری رفتارجمعی; ترجمه رضا دژاکام; چ 1، [بی جا]، مؤسسه یافته های نوین با همکاری مؤسسه نشر دواوین، زمستان 1380 ش .
5 . ارونسون، الیوت; روان شناسی اجتماعی; ترجمه حسین شکرکن; چ 6، [بی جا]، انتشارات رشد، زمستان 1370 ش .
6 . جانسون، چالمرز; تحول انقلابی (بررسی نظری پدیده انقلاب) ; ترجمه حمید الیاسی; [بی جا]، [بی نا]، 1362 ش .
7 . دوز، رابرت و سیمور مارتین لیپست; جامعه شناسی سیاسی; ترجمه محمدحسین فرجاد; چ 1، تهران: انتشارات توس، 1373 ش .
8 . هانتینگتون، سموئل; سامان سیاسی در جوامع دستخوش دگرگونی; ترجمه محسن ثلاثی; چ 1، [بی جا]، نشر علم، بهار 1370 ش .
9 . شریعتی، علی; امت و امامت; به نقل از انقلاب اسلامی، زمینه ها و پیامدها; [بی جا]، [بی نا]، [بی تا] .
10 . برینتون، کرین; کالبدشکافی چهار انقلاب; ترجمه محسن ثلاثی; چ 4، تهران: نشر نو، 1366 ش .
11 . برکوویتز، لئونارد; روان شناسی اجتماعی; ترجمه دکتر محمد حسین فرجاد و عباس محمدی اصل; چ 1، [بی جا]، انتشارات اساطیر، 1372 ش .
12 . بدار، لوک; ژوزه دزیل و لوک لامارش; روان شناسی اجتماعی; ترجمه دکتر حمزه گنجی; چ 1، [بی جا]، نشر ساوالان، بهار 1380 ش .
13 . راش، مایکل; جامعه و سیاست، مقدمه ای بر جامعه شناسی سیاسی; ترجمه منوچهر صبوری; تهران: چ 1، سمت، تابستان 1377 ش .
14 . محمدی، منوچهر; انقلاب اسلامی; زمینه ها و پیامدها; چ 1، [بی جا]، دفتر نشر و پخش معارف (نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها)، پاییز 1380 ش .
15 . - ; تحلیلی بر انقلاب اسلامی; چ 1، تهران: امیر کبیر، 1365 ش .
16 . مددپور، محمد; درآمدی به سیر تفکر معاصر، مبانی نظری اندیشه های جدید غرب از رنسانس تا عصر روشنگری; چ 2، تهران: مؤسسه فرهنگی منادی تربیت، تابستان 1379 ش .
17 . منتسکیو; روح القوانین; ترجمه علی اکبر مهتدی; چ 8، تهران: انتشارات امیر کبیر، 1362 ش .
18 . نجفی، موسی; تاملات سیاسی در تاریخ تفکر اسلامی; محمد شفیعی فر، مقاله «تحولات فکری ایران و اندیشه انقلاب اسلامی » ، چ 1، [بی جا]، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، زمستان 1374 ش .
19 . - ; محمد شفیعی فر، مقاله «مدخلی بر انقلاب اسلامی و ریشه های آن » ، چ 3، [بی جا]، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، پاییز 1377 ش .
20 . - ; حوزه نجف و فلسفه تجدد در ایران; چ 1، [بی جا]، مرکز نشر آثار پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی و مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، پاییز 1379 .
21 . آرنت، هانا; انقلاب; ترجمه عزت الله فولادوند، چ 1، تهران: شرکت سهامی انتشارات خوارزمی، خرداد 1361 ش .
پی نوشت:
1) منوچهر محمدی، انقلاب اسلامی; زمینه ها و پیامدها، ص 24 .
2) این دو تعبیر را مکرر استفاده کرده است .
3) نشریه نجف، ش 4، ص 465 . لازم به ذکر است که تمام ارجاع های زیر به نشریه نجف در این کتاب است: موسی نجفی، حوزه نجف و فلسفه تجدد در ایران، مرکز نشر آثار پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی (مؤسسه فرهنگی دانش و اندیشه معاصر) و مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، چ 1، پاییز 1379 .
4) آن ماری روش بلاو و ادیل نیون، روان شناسی اجتماعی، ترجمه سید محمد دادگران، ص 133 - 138 و اتوکلاین برگ، روان شناسی اجتماعی، ترجمه علی محمد کاردان، ج 2، ص 492 .
5) لوک بدار، ژوزه دزیل و لوک لامارش، روان شناسی اجتماعی، ترجمه حمزه گنجی، ص 276 - 277 .
6) آن ماری روش بلاو و ادیل نیون، همان، ص 142 .
7) اتوکلاین برگ، روان شناسی اجتماعی، ص 493 .
8) همان، ص 503 .
9) همان، ص 507 - 531 .
10) لوک بدار، ژوزه دزیل و لوک لامارش; روان شناسی اجتماعی، ص 280 - 287 .
11) الیوت ارونسون، روان شناسی اجتماعی، ترجمه حسین شکرکن، چ 6، ص 141 - 148 .
12) لوک بدار، ژوزه دزیل و لوک لامارش; همان، ص 281 .
13) همان، ص 163 - 164 .
14) لئونارد برکوویتز، روان شناسی اجتماعی، ترجمه دکتر محمد حسین فرجاد و عباس محمدی اصل، ص 163 .
15) نیل اسملسر، تئوری رفتارجمعی، ترجمه رضا دژاکام، ص 104 - 107 .
16) لئونارد برکوویتز، همان، ص 268 - 269 .
17) همان، ص 248 .
18) نیل اسملسر، تئوری رفتارجمعی، ص 129 - 140 .
19) همان، ص 142 .
20) همان، ص 148 - 149 .
21) همان، ص 158 .
22) لوک بدار، ژوزه دزیل و لوک لامارش; روان شناسی اجتماعی، ص 167 .
23) اتوکلاین برگ، روان شناسی اجتماعی، ص 568 - 604 و الیوت ارونسون، روان شناسی اجتماعی، ص 197 - 229 .
24) لوک بدار، ژوزه دزیل و لوک لامارش، همان، ص 173 .
25) همان، ص 186 .
26) همان، ص 181 .
27) الیوت ارونسون، روان شناسی اجتماعی، ص 21 .
28) برای بحث تطبیقی ر . ک: لوک بدار، ژوزه دزیل و لوک لامارش، همان، ص 333 .
29) برای بحث تطبیقی ر . ک: همان، ص 125 - 139 .
30) برای بحث تطبیقی ر . ک: همان، ص 61 - 87 .
31) برای بحث تطبیقی ر . ک: همان، ص 284 و 333 (آزمایش های زیمباردو1970 و . .). .
32) مایکل راش، جامعه و سیاست، مقدمه ای بر جامعه شناسی سیاسی، ترجمه منوچهر صبوری، ص 240 .
33) همان، ص 241 .
34) آلوین استانفورد کوهن، تئوری های انقلاب، ترجمه علی رضا طیب، ص 245 - 246 .
35) لئونارد برکوویتز، روان شناسی اجتماعی، ص 163 .
36) برای مطالعه در ابعاد این ویژگی ها ر . ک: مایکل راش، جامعه و سیاست، مقدمه ای بر جامعه شناسی سیاسی، ص 223 - 224 و سموئل هانتینگتون، سامان سیاسی در جوامع دستخوش دگرگونی، ترجمه محسن ثلاثی، ص 385 - 399 .
37) آلوین استانفورد کوهن، همان، ص 45 .
38) موسی نجفی، تاملات سیاسی در تاریخ تفکر اسلامی، ج 3، ص 276 - 282، محمد شفیعی فر، مقاله «مدخلی بر انقلاب اسلامی و ریشه های آن » .
39) منوچهر محمدی، انقلاب اسلامی; زمینه ها و پیامدها، ص 13 .
40) همان، ص 24 .
41) همان، ص 27 .
42) همان، ص 45 .
43) لوک بدار، ژوزه دزیل و لوک لامارش; روان شناسی اجتماعی، ص 156 .
44) کرین برینتون، کالبدشکافی چهار انقلاب، ترجمه محسن ثلاثی، ص 59 - 79 .
45) چالمرز جانسون، تحول انقلابی (بررسی نظری پدیده انقلاب)، ترجمه حمید الیاسی، ص 46 .
46) آلوین استانفورد کوهن، همان، ص 43 .
47) همان، ص 25 .
48) منوچهر محمدی، تحلیلی بر انقلاب اسلامی، ص 46 - 47 .
49) موسی نجفی، تاملات سیاسی در تاریخ تفکر اسلامی، ج 1، ص 199، محمد شفیعی فر، مقاله «مدخلی بر انقلاب اسلامی و ریشه های آن » .
50) کرین برینتون، کالبدشکافی چهار انقلاب، ص 300 .
51) هانا آرنت، انقلاب، ترجمه عزت الله فولادوند، ص 65 و 160 - 161 .
52) کرین برینتون، همان، ص 102 .
53) همان، ص 28 .
54) لئونارد برکوویتز، روان شناسی اجتماعی، ص 293 - 332 .
55) همان، ص 467 - 544 .
56) برای بحث تطبیقی ر . ک: هانا آرنت، همان، ص 152 - 159 .
57) برای بحث تطبیقی ر . ک: الیوت ارونسون، روان شناسی اجتماعی، ص 140 - 148 .
58) لوک بدار، ژوزه دزیل و لوک لامارش; روان شناسی اجتماعی، ص 291 - 293 .
59) لئونارد برکوویتز، همان، ص 409 .
60) علی شریعتی، امت و امامت، ص 571 - 579، به نقل از منوچهر محمدی، انقلاب اسلامی، زمینه ها و پیامدها، ص 48 .
61) مایکل راش، جامعه و سیاست، مقدمه ای بر جامعه شناسی سیاسی، ص 197 .
62) اتوکلاین برگ، روان شناسی اجتماعی، ص 521 .
63) ر . ک: منتسکیو، روح القوانین، کتاب چهاردهم تا کتاب نوزدهم و محمد مددپور، درآمدی به سیر تفکر معاصر، مبانی نظری اندیشه های جدید غرب از رنسانس تا عصر روشنگری، ص 187 - 188 .
64) رابرت دوز و سیمور مارتین لیپست، جامعه شناسی سیاسی، ترجمه محمدحسین فرجاد، ص 439 - 444 .
65) برای بحث تطبیقی ر . ک: سموئل هانتینگتون، سامان سیاسی در جوامع دستخوش دگرگونی، ترجمه محسن ثلاثی، ص 387 .
66) برای بحث تطبیقی ر . ک: رابرت دوز و سیمور مارتین لیپست، همان، ص 18 - 20 .
67) برای بحث تطبیقی ر . ک: هانا آرنت، انقلاب، ص 226 - 234 .
فیض اله رحیمی متخصص روانشناسی هستم ، مدير و نويسنده مطالب سايت آرامش روان در روستای با صفای ونک به دنیا آمده ام دوران دبستان را در مدرسه (مفتح) و راهنمایی را در ( مدرسه ابن سینا) زادگاه خودم (روستای ونک ) و دوران متوسطه را در رشته فرهنگ و ادب دبیرستان شهید رهنمایی شهرضا بپایان رساندم و از دانشگاه اصفهان در رشته روانشناسی بالینی فارغ التحصیل شدم . از واحد علوم و تحقیقات اصفهان فوق لیسانس گرفتم و از واحد علوم و تحقیقات تهران دکترا گرفته ام . از اساتید خود می توان دکتر علی اکبر سیف ؛ دکتر شکوه نوابی نژاد ؛ دکترسید علی روحانی ؛ دکتر غلامعلی افروز ؛ دکتر امیر هوشنگ مهریار ؛ دکتر ولی اله فرزاد ؛ دکتر علی دلاور ؛ دکترمحمود ایروانی ؛ دکتر محسن فاطمی ؛ دکترعباس شفتی ؛ دکتر محمدرضا عابدی ؛ دکترمحمدباقر کجباف ؛ دکتر سید احمد احمدی؛ دکترابوالقاسم نوری ؛ دکتر مهرداد کلانتری ؛ دکتر کوروش نامداری ؛دکتر حسین نایلی؛دکتر محسن معروفی ؛ دکتر حسین مولوی ؛ دکتر مهدی دهباشی ؛دكتر حميد طاهر نشاط دوست ، دكتر غلامرضا منشئي ، دكتر شمشيري ، دکتر حمید رضا عریضی ؛ دکتر خلیل فرزام ؛دکتر کریم عسکری ؛ دكتر ناهيد اكرمي ،دكتر شعله اميري ، دکتر اصغر آقایی جشوقاني ؛ دکتر مجید محمودعلیلو ؛ دکتر حسن حمید پور ؛ پروفسور جمشید افشنگ ؛ دکتر لادن فتی ؛ دکتر فرشته موتابی ؛ دکتر حمید یعقوبی ، دكتر حميد پورشريفي و دكتر علي صاحبي ، دكتر كارينه طهماسيان ، دكتر بهنام اوحدي ، دكتر حسين كاوياني ، دكتر اشرف السادات موسوي ، دكتر محمد علي بشارت ، دکتر سید حمید آتش پور ، دکتر محسن گل پرور، دکتر محمد حاتمی ، دکتر بهمن بهمنی ، دكتر مسعود جان بزرگي ، دکتر منصوره السادات صادقی را نام برد و در حال حاضر کارشناس ارشد استانداری اصفهان ؛ و صاحب مراکز مشاوره و روان درمانی فیض ، مرکز تخصصی مشاوره ازدواج و تحکیم خانواده فیض و مرکز خدمات روانشناختی و مشاوره کلبه هنر زندگی هستم . همچنين در دانشگاههاي پیام نور اصفهان و سایر مراکز آموزش عالی استان مشغول تدریس می باشم . از روانشناسانی چون آرن تی بک ؛ آلبرت الیس ؛ ابراهام اچ مازلو ؛ کارن هورنای ؛ اروین یالوم ؛ کارل راجرز ؛ رولو می ؛ جورج کلی ؛ زیگموند فرويد ؛اریک برن ؛ اریک فروم ؛ فردریش پرلز ؛ آلفرد آدلر ؛ مارتین سلیگمن ، یوید برنز ، ويليلم گلسر ، جفری یانگ ، سوزان اچ اسپنس ، آرتور فریمن، لن اسپری ، فرانک داتیلیو، جان گاتمن، دنیس باگاروزی، دیوید اچ اولسون ، مایکل فن وریسویک ، آرنولد لازاروس، میلتون اریکسون، متیو مک کی بهره جسته ام . همچنین عضو سازمان نظام روانشناسی و مشاوره کشور با شماره نظام 3264 و دارای پروانه تخصصي اشتغال به شماره پروانه 3010 و عضو انجمن روانشناسی ایران با شماره عضویت 3764 می باشم .