آماري از ميزان جنايت در سه شهر بزرگ دنيا را ارائه كرد كه بسيار جالب بود. به گفته وي در عرض يك سال در شهر نيويورك هفت هزار و خورده اي قتل عمد رخ داده بود يعني هفت هزار نفر، هفت هزار نفر ديگر را عمدآ به قتل رسانده بودند. اين آمار در همان سال در شهر فرانكفورت به سه هزار و خورده اي مي رسيد و اما در شهر تهران اين آمار خيلي فجيع بود زيرا در عرض همان سال در شهر تهران 197 قتل عمد در تهران به وقوع پيوسته بود!!! واقعيت اين است كه جامعه ما از منظر امنيت اجتماعي در سطح بسيار بالايي است اما واقعيت ديگر اين است كه احساس امنيت با خود مقوله امنيت متفاوت است. مساله اين است كه جامعه بتواند شهروندانش را از نظر ذهني نيز به آرامش و امنيت برساند. رويكرد نيروي انتظامي بيش از برقراري امنيت بايد ايجاد امنيت رواني جامعه باشد. جامعه ما جامعه امني است ولي بعضي از نشريات زرد و بعضي صفحات حوادث روزنامه ها با بزرگ نمايي حوادث معدود خشونت بار آرامش و امنيت رواني جامعه را مغشوش مي كنند تا پولي به جيب بزنند. در واقع ايجاد حس نا امني براي اين ژورناليست ها حكم كالايي را مي يابد كه با تجارت آن كاسبي آنان رونق مي يابد. آمريكا هم از آن جوامعي است كه از ايجاد نا امني بهره مي برد و در واقع منافع اش وقتي تامين مي شود كه مردم خودش و ساير مردم دنيا همواره در اضطراب و توهم توطئه زندگي كنند و از اين رو مفهومي به نام جنگ رواني موضوعيت مي يابد جنگي كه نه در عالم واقع بلكه در افكار و اذهان جريان دارد. من حتي با خود اين گونه مي انديشم كه تجاوزات امريكا به افغانستان و عراق به آن عظمت و ابهتي كه تصور مي شود نيست بلكه امريكا با ساختن فيلم هاي جنگي به نوعي تلقين مي كند كه جنگ هاي آمريكايي به شكلي عظيم و خطرناك و وحشيانه صورت مي گيرد در حالي كه براي من قابل پذيرش نيست كه آمريكايي هايي كه در مهد ناز و نعمت و تن پروري و شهوت پرستي و لذت جويي و دنيا خواهي پرورش يافته اند جنگجويان دليري باشند و چه بسا يك روستايي و يا يك فرد عشايري ما بسيار دلاورانه تر برزمد. چنانچه هنگام دستگيري سربازان متجاوز انگليسي در زمان گفتگوي دولت گل و بلبل گفتگوي تمدن ها – همان دولتي كه در زمانش محور شرارت شديم – سرباز انگليسي خودش را خيس كرده بود و البته اين قضيه در آن زمان در سانسور خبري دولتي كه دانستن را حق مردم مي دانست مغفول ماند. آمريكايي ها مفهومي به نام عمليات استشهادي را به هيچ وجه نمي توانند درك كنند و اگر هم بتوانند آن را بفهمند هرگز حاضر به انجام چنين عملي نيستند و همچنين آنها در برابر يك عمليات استشهادي كاملآ خلع سلاح هستند.

 همان طور كه احساس امنيت، از خود امنيت مهم تر است، احساس خوشبختي نيز بسيار مهم تر از خوشبختي است. براي خوشبخت بودن، سطحي از رفاه و امكانات لازم است و در عالم واقع، ميزاني از ثروت و مكنت بايد تامين شود تا خوشبختي موضوعيت پيدا كند اما چرا بسياري، با وجود داشتن همه امكانات باز خود را خوشبخت نمي دانند؟ آنها فقط احساس خوشبختي نميكنند چون تعريفي از خوشبختي ندارند چون نمي خواهند خوشبخت باشند. اما اصولآ كساني كه به دنبال امنيت و خوشبختي كامل در اين كره خاكي مي گردند اينجا را با بهشت اشتباه گرفته اند. دنيا جايي است كه همواره در معرض تغيير و تحول و حوادث است. هر لحظه امكان وقوع سيل و زلزله وجود دارد. هرلحظه احتمال تصادف و بيماري وجود دارد. همچنين دنيا محل دلزدگي است. انسانهايي كه بسيار واجد امنيت و خوشبختي شده اند گاه به شدت دنبال هيجان و ريسك و خطر مي گردند. شهربازي و ترن هوايي و تونل وحشت از محصولات عصر جديد است تا انسان دلزده و كسل امروزي را به هيجان و تب و تاب بياورد. در واقع شهربازي ها نيز امروزه به نوعي تجارت نا امني مي كنند. امنيت و خوشبختي واقعي و اصيل را بايد در سر منشا هستي جستجو كرد.

اس ام اسي داشتم با اين مضمون كه خوشبختي، داشتن دوست داشتني ها نيست بلكه دوست داشتن داشتني هاست و اس ام اس ديگري كه دقيقآ برعكس حرف قبلي را ميزد و مي گفت اگر آنچه را كه دوست داري به دست نياوري مجبوري آنچه را كه به دست مي آوري دوست داشته باشي!!! اين حرف ها را مقايسه كنيد با اين جمله علي (ع) كه فرمود:  به آنچه داري شاكر باش و به آنچه مي خواهي مشتاق

 هنگامي كه حاج سعيد در مناجاتش مي گويد اللهم رب شهر رمضان چه غوغايي مي كند در دل. ديشب حاج سعيد مي گفت انسان هنگامي كه مريض مي شود به اين در و آن در مي زند، گاهي التماس پزشك را مي كند و همه ما روحي مريض از گناهان داريم و ديشب مي خواند : (فاجرنا من النار يا مجير)

 - هفته اول كلاس هاي ارشد خيلي عالي بود و از همين هفته كلي برنامه و سمينار و درس و مشق سرمان ريختند. اساتيد مي گفتند پس از پايان دوره به طرز حرف زدن و نوشتن خود نگاه كنيد اگر با ادبيات جامعه شناسانه سخن گفتيد بدانيد نگاه و ذهن جامعه شناختي پيدا كرده ايد. ولي من ساده نويسي و قابل فهم بودن متن را مهم تر از همه چيز مي دانم

 نوشته شده توسط محمد الیاس در چهارشنبه 4 مهر1386 20 نظر يادداشتهاي محمد الياس